محمود نجم آبادى
205
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
Medikon Melon خوانده مىشده است و آن را چنين تعريف كرده است " برگهاى آن همانند برگهاى يك گونه تمشك است . ميوه آن خوردنى نيست ، ميوه و برگ درخت هر دو خوشبوست . برگهاى آن را در لاى جامهها گذارند ، براى نگهدارى آنها از آسيب بيد ، اگر ميوه پخته آن را در دهان بگيرند تنفس را آسان گرداند . تخمهاى آن را بزرگان پارتها از براى چاشنى خورش به كار برند ، به اميد خوش تر ساختن بوى دهان . بازبليناس در كتابش از نفس و بوى دهان سخن مىآورد : " بويژه بوى دهان پارتها به سبب غذاى درهمآميختهاى كه مىخورند و افراطى كه در نوشيدن شراب مىكنند ، از همان جوانى ناخوش مىشوند ، بزرگان پارتها آن علت را با به كار بردن تخمهاى بادرنك چاره كنند و آنها را در خورش خويش درآميزند تا بوى خوشترى از آن برآيد " " تمام شد " . برنج - از برنج در نوشتههاى قديم پهلوى و پازند نامى آمده است اما در اوستا نامى از آن نيست . بنفشه - گل آن از خيلى قديم مورد استعمال داشته و به شكل دم كرده و جوشانده استعمال مىگرديده است . بنك - در اوستا بنگه Bangha و در اصطلاح گياهشناسى Canabis Indica است . اين ماده از خيلى قديم در ايران شناخته شده و مورد استعمال داشته است . در ونديداد باب پانزدهم در ذكر معاصى بزرگ ( فقرات اول تا هشتم و فقرات نهم تا چهاردهم درباره آبستن شدن دختر جوان و سقط جنين وى و عامل سقط جنين ، ( كه ما نيز ضمن فصل مبارزه با فحشاء از آن بحث كرديم ) ، از بنك سخن